خدا را چه دیده ای؟
خدا را چه دیدی ؟ شاید یک روز در کافه ای دنج و خلوت این کلمه ها و نوشته ها صوت شدند برای گوش های تو که روی صندلی روبروی من نشسته ای ئ برای یک بار هم که شده چای تو سرد میشود بس که خیره مانده ای به من
نویسنده :
مامان فهیمه
9:34
بدون عنوان
بدون عنوان
مهدی جان به روسیاهی من نگاه نکن و به دستهایم که خالی و گنهکارند قلبم را ببین که هر روز صبح و شام تورا می خوانند ...
نویسنده :
مامان فهیمه
13:07
بیشتر از خودم
روزبه جان
بهانه هم اگر می گیری بهانه مرا بگیر ! من تمام خواستن را وجب کرده ام هیچکس هیچکس به اندازه من عاشق تو و بهانه هایت نیست!
نویسنده :
مامان فهیمه
9:17
احساس یک زن
باید مرد باشی تا بفهمی <<احساس >> یک زن <<فروشی >> نیست ، << هدیه >> است ....!
نویسنده :
مامان فهیمه
9:14




