پنجشنبه 12 تیرماه
امروز ساعت 3 رسیدم خونه.ثنا روزه بود.من و امیر ناهار خوردیم.(طبق معمول روزبه غذا نخورد).حدود ساعت 5 بود که امیر گقت بریم شمال.همون آن تصمیم گرفتیم و اماده شدیم.به محض اینکه تصمیم گرفتیم بریم روزبه شروع کرد به گفتن کارایی که قراره اونجا انجام بده.بریم گل های عمه اینا رو اب بدیم.بریم اردک ببینیم.بریم پیش جوجوها و.... .
ثنا افطار خونه عموش دعوت بود.(عمو عمرانش).قرار بود با زهره اینا بره تهران.زهره اینا دوست داشتن باما بیان ،اما جور نشد.......
خلاصه ما 7.30 راه افتادیم و 10.15 اونجا بودیم.روزبه کل راهو خواب بود.چالوس بیدار شد.تا پیچیدیم تو خیابون فهیمه اینا.روزبه کامل خوابش پرید که :ا،کوچه عمه فهیمه اینا.اخ جون بریم پیش ماهی .
ما بکل یادمون رفته بود که فهیمه اینا ماهی دارن .
اولش که عمو محمد رو دید رفت تو فاز خجالت.البته واسه دقایقی کوتاه.بمحض اینکه رفتیم توی خونه، جوجوی من سریع تنگ ماهی رو پیداکرد و حسابی ذوق کرد.
هوا عالی بود.موقع شام اقا لواسی و خانومش اومدن بالا.
بعد شام هم رفتیم دریا.بارون نم نم میومد.امیر و محمد ی دست تخته بازی کردن و برگشتیم.
از همه مهمتر ، روزبه تا رسید از پنجره به گل ها آب داد.![]()





پنجشنبه 12 تیرماه
