تب
روزبه جون مامانی گلم
شب چهارشنبه(پریشب) 2 بهمن ماه ساعت 2 شب بابا بیدارشد منوصداکرد که روزبه تب داره.خدا بهمون رحم کرد.خیلی تبت شدید بود.نمیدونستم دارم چیکار میکنم
فقط دویدم واست ایپوپروفن اوردم.4تا ق بهت دادم. ی ساعتی طول کشید که تبت بیاد پایین.بغل من تکون نمیخوردی. تا کم کم خوابت برد.
خیلی داغون شدم.دوروزه فکرم اینه که اگه خدایی نکرده متوجه نمیشدیم.....
هرچند هنوزم خوب نشدی..
وقتی تو مریض میشی دنیا رو سرم خراب میشه
بدترین روزای زندگیم روزای مریضی تو.
و غذا نخوردنت
الانم غصه کسالت و بی اشتهاییت گذران این روزا رو تو اداره واسم سخت کرده.
مراقب خو





دت باش پسرم همیشه















مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



تب
