بدون عنوان
پسرک جلوی خانومی رو میگیرد و با التماس میگوید :
خانم!تورو خدا ی شاخه گل بخرید زن درحالی که شاخه گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد
چه کفش های قشنگی دارید
زن لبخندی زد و گفت :برادرم برایم خریده ، دوست داشتی جای من بودی ؟؟
پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم
... تا من هم برای خواهرم کفش میخریدم ...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان
