روزبهروزبه، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره
رامیسارامیسا، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

روزبه شاهزاده ایرانی

تب

روزبه جون مامانی گلم شب چهارشنبه(پریشب)  2 بهمن ماه ساعت 2 شب بابا بیدارشد منوصداکرد که روزبه تب داره.خدا بهمون رحم کرد.خیلی تبت شدید بود.نمیدونستم دارم چیکار میکنم فقط دویدم واست ایپوپروفن اوردم.4تا ق بهت دادم. ی ساعتی طول کشید که تبت بیاد پایین.بغل من تکون نمیخوردی. تا کم کم خوابت برد. خیلی داغون شدم.دوروزه فکرم اینه که اگه خدایی نکرده متوجه نمیشدیم..... هرچند هنوزم خوب نشدی.. وقتی تو مریض میشی دنیا رو سرم خراب میشه بدترین روزای زندگیم روزای مریضی تو. و غذا نخوردنت الانم غصه کسالت و بی اشتهاییت گذران این روزا رو تو اداره واسم سخت کرده. مراقب خو   دت باش...
3 بهمن 1392

دوشت دالم

قربون پسر نازم برم دیشب اومدی کنار مامان فهیمه نشستی و ی جمله گفتی  که دلم حسابی هلاکت شد توفاز فیلم بودم که یهو روزبه اومد پیشم گفت: "مامان  دوست دارم " من متوجه نشدم.نگاش کردم  گفتم چیه مامان؟چی گفتی؟ "دوست دارم" این جوابی بود که روزی من داد محکم بغلش کردم وگفتم که من هم دوسش دارم و عاشقشم. این اولین باری بود که پسرم این کلمه رو به زبون می اورد. با حرف زدن تو مامان جون من انرژی میگیرم واسه ادامه زندگیم. وجود تو واسم مثل نفس میمونه.مثله ی مخدر که ادم بدون اون احساس پوچی میکنه ...
3 بهمن 1392

روزبه جان

شایدبرای تو فراوان باشند کسانی که به اندازه من دوستت دارند اما برای من ... کم که هیچ ! وجود ندارد کسی که به اندازه "تو" دوستش داشته باشم .
1 بهمن 1392